خدایا گریه نکن !

روزی که هوا بارانی بود کودک به آسمان نگاهی انداخت و گفت :
خدایا چرا گریه میکنی.....
گریه نکن ! انسان ها هم یه روز آدم میشوند.......

روزی که هوا بارانی بود کودک به آسمان نگاهی انداخت و گفت :
خدایا چرا گریه میکنی.....
گریه نکن ! انسان ها هم یه روز آدم میشوند.......
اس ام اس شهادت امام علی (ع) جدید|تسلیت شهادت 92
fantasticweb.blogfa.com

دانی زچه رو دیده ما میگرید / در ماتم شاه اولیا می گرید
تنها ز غمش اهل زمین گریان نیست / عیسی به فلک از این عزا میگرید
با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان
در مناجات شبانه شبهای قدر را التماس دعا دارم
.
.
.
بر روح تمام شیعیان تیغ زدند
بر مردترین مرد جهان تیغ زدند
خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد
انگاربه فرق آسمان تیغ زدند.
سالروز ضربت خوردن امام علی(ع) تسلیت باد
.
اس ام اس شهادت امام علی (ع)
.
شد کشته بمحراب عبادت حیدر
هر دیده بحال مرتضی می گرید
بـا گفتن “قد قتل” ز جبریل امین
در خلد برین خیر نساء میگرید . . .
بقیه در ادامه مطلب

سلام خدا جون
صدام به عرشت می رسه؟
خودتان را در قلب هیچ آدمی نچپانید ،
جا نمی شوید ،
چروک می شوید فقط !


شازده کوچولو به روباه گفت : بیااااااااا
روباه اومد و گفت : ها چی میگی ؟
شازده کوچولو گفت : دوری کنیم از هـــــــــــم !

خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی
بگو ما هم بخندیم ...
اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری
بگو ما هم بخوریم ...!
![]()
دلـم بچگے میخواهد ..
جایـے کهـ تنهـا تـلخے زندگیمآن؛
شربـت سرمآ خوردگے بود ..!!
منو که میذارین تو قبر،بزنین رو شونم و بگین:
هی رفیق،
سخت گذشت،ولی
دیـــــــــدی گـــــــــذشـــــــت،
اسیر
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس ، مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان ، خواهم که یک روز از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم ز من بگذر ، که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای را
DaNiSh
بوسه
در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش شعله ای بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت : باید از عشق حاصلی برداشت
سایه ای روی سایه ای خم شد در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید بوسه ای شعله زد میان دو لب
DaNeSh
/**/
زندگی یعنی ...
ناخواسته به دنیا آمدن...
مخفیانه گریستن..
دیوانه وار عشق ورزیدن...
و عاقبت در حسرت آنچه دل می خواهد و منطق نمیپذیرد
سوختن...
.............................................
/**/
بوسه یعنی
وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی عشق در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب، لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس خوب طعم عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
بوسه یعنی شادی و شور و نشاط
بوسه یعنی عشق خالی از گناه
بوسه یعنی قلب تو از آن من
........................................
/**/
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت ، بیچاره از عشق فقط سوختن آموخت
DaNeSh
روز اول پاییز رو به پایان بود
پلکهایم به طور عجیبی سنگینی می کرد
اما ذهنم هنوز با روزمرگی ها کلنجار می رفت
کار هایی که از امروز به فردا افتاده بودند آسودن را برایم مشکل میکردند
به هر حال باید سر بر زمین مینهادم و با به فراموشی سپردن تعلقات خاطر انتظار فردایی بهتر را می کشیدم...
در همین هنگام پیامی آمد بسی آشنا ز یاری آشنا تر
همین ندا بود که از مقابل دروازه ی شهر آن جوان سبز پوش را برگرداند.
امید را میگویم.امیدی که رخت سفر بربسته بود و از شهر افکارم قصد عزیمت داشت